تبليغاتX
ن و القلم و ما یسطرون
   
ن و القلم و ما یسطرون
چند بانوی دانشجوی مدیریت خوان
 
 
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

____________________
مطالب اخير

معامله!

شاعر یا تاجر!

چه می کنه این سیمای ضرغامی!!

سیاسی نیست واقعا!!!

...

شهادت هنر مردان خداست

...............

فکیف احوالنا؟؟؟

در فضای این روزها...

یکی از همین جمعه ها...

____________________
نويسندگان

نرگس احمدی

فاء_الف_ب

نون_کاف

فاء_شین

نون_الف_میم

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 





Powered by WebGozar

 
 
 

نوزدهم آبان 1388

معامله!

 

۱. آقاي دكتر x وارد كلاس ميشن, مثل هميشه از قبل MP3 را آماده كردم تا همين شروع كردن روشن كنمش كه حتي نشنوم مكرراتي را كه مثل ضبط ...

۲. آقاي دكتر x وارد كلاس ميشن, اين دفعه براي اينكه حتي نبينم با خودم يك رمان مي برم سر كلاس!

۳. آقاي دكتر x وارد كلاس ميشن, امروز خوشحالم چون مريضم و بوي كلاس هم به مشامم نمي رسه!

۴.  آقاي دكتر x وارد كلاس ميشن, كلاس بي مزه تر از اونيه كه براي حس چشايي ام هم تدبير كنم !

۵. آقاي دكتر x وارد كلاس ميشن,اما...

 حس لامسه ام را نمي تونم سرگرم كنم ,‌ نمي تونم گول بزنم تا...

با تمام وجودم حس مي كنم كه توي اين كلاسها و اين معامله هاو این معاوضه ها اين منم كه باختم...

شور علوم انساني خوندن در مقابل مزخرفات تاریخ مصرف گذشته ينگه دنيا, وقت در مقابل بي سوادي , جواني در مقابل مدرك !

چقدر ارزش داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 (فاء - الف - ب)


 پي : البته بي انصافي نكنم همش اينها نبوده اما چيزها خوبش حاشيه بوده نه رسالت دانشگاه!

پي در پي: منم به اندازه سهمم مقصرم , شايدم اصلا اين بلاهاي نازله بر دانشکده عذاب قصور من باشه! 

 
 

پنجم آبان 1388

شاعر یا تاجر!

 

شاعري وارد دانشكده شد

دم در

ذوق خود را به "نگهباني" داد !

+  +  +

شاعري قبله نما را گم كرد

سجده بر

مردم كرد! 

+  +  +

شاعري

وام گرفت

شعرش آرام گرفت!

+  +  +

تاجري دسته گلي پرپر ديد

ياد پروانه كسبش افتاد!

+  +  +

 نرخ غم ارزان شد

از تورم

دل شاعر تركيد!

+  +  +

تاجري فال گرفت

غزلي لاميه آمد –

تاجر

چيزي از شعر نفهميد اما

چشم مبهوتش را قافيه "مال" گرفت!

+  +  +

شاعري پيش افتاد

تاجر كهنه

به تشويش افتاد!

+  +   +

شاعري خرما را

با خدا قافيه كرد

تاجران رحم به حالش كردند

ناقدان شاعر سالش كردند!

+  +  +

شاعري از غم دوران گله كرد

تاجري خنجر خواست

و سر حوصله

فكر صله كرد!

+ +  +

شاعري با شعرش

به تباهي چك زد

تاجري

ده ورق تايپ شده

پشتك زد!

( فاء ـ الف ـ ب )


پي1: اين روزهايي كه هر لحظه با شتاب بيشتري به روزهاي پاياني دانشگاه نزديك مي شوم بيشترتر به اوايلش مي انديشم ! حتي قبلتر از اوايل دانشگاه , وقت انتخاب رشته كه همه مي گفتند روحيه شاعرانه را چه به تجارت ! اگرچه از اين انتخاب پشيمان هم نيستم ولي اين شعر ها خيلي مصداق حال اين روز هام است.

پي2: شعرها  ,گوشه  بسيار كوچكي از دفتر " نوشداروي طرح ژنريك" مال سيد حسن حسيني است . ( خدايش بيامرزاد ,حالي داد)

 
 

بیست و دوم مهر 1388

چه می کنه این سیمای ضرغامی!!

استاد زبانمون سر کلاس گفت: برای اینکه به لحجه ی بریتیش عادت کنید پیشنهاد می کنم هر شب  بی بی سی ببینید.

حرفش تموم نشده بود که یکی از بچه بلند گفت :بی بی سی فارسی همه ی وختمونو پر کرده ،به بریتیشش نمی رسیم.

 

 
 

نوزدهم مهر 1388

سیاسی نیست واقعا!!!

پیش نگاشت :سیاسی نیست واقعا،بخون ،فک کن و احتمالا بخند ،بلندِ بلند!!!اما اصلا خنده نداره ... وختی خوب خندیدی به حرفم می رسی.

 

نقطه ی تمرکز یک رییس جمهور

 
من از همه هنرمندان به خصوص جمع حاضر تشکر می‌کنم از آقای انتظامی که در طول سالها کارهای خوبی را ساخته‌اند. از آقای عبدالحسینی و مسیحا و بخصوص خانم چنگ نوازی که با توجه به جایی که من نشسته بودم و تمرکزم بر او بود بسیار با احساس گروه را همراهی می‌کردند...
بخشي از سخنان محمود احمدي‌نژاد پس از استماع اثر ماندگار مجيد انتظامي

منبع:حنظله

 

 

پس نگاشت: بعضی ها را از هر طرف که بخوانی ، خواندنی اند .مثل همین حنظله ! اعتراف می کنم خیلی از پست هایش را بیش از یک بار خوانده ام و لذت برده ام .از هر طرف که بخوانی حرف دارد برای گفتن ، برای فکر کردن !

 
 

سیزدهم مهر 1388

...

هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است که يقين ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش ...

چون احوال عاشقان نويسم نشايد،

چون احوال عاقلان نويسم نشايد،

هرچه نويسم هم نشايد،

و اگر هيچ ننويسم هم نشايد،

و اگر گويم نشايد،

و اگر خاموش گردم هم نشايد.

و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد ...

رساله عشق / عين القضاة


 اینکه چرا اینجا آپ نمی شود ،طوماری دلیل و توجیه دارد که هیچ کدامشان ارزش نوشتن برای من و خواندن و دانستن برای شما ندارند ...

اینکه از این به بعد چقدر احتمال دارد که درست و حسابی آپ شود را هم ،لااقل من یکی نمی دانم!!! فقط می دانم که دو نفر از نویسندگان که رسما از اول ننوشته اند و من بعد هم به جهت مشغولیتشان به کنکور ارشد نگویم از محالات ،بعید است که وقتی چیزی ،بنویسند .سادات جمعمان هم ایضا مشغول ارشد خوانی ست و وقتش کم و ...  فقط من می مانم بی مشغله ی ارشد و درس و ... و مشغول کتاب خوانی و داستان نویسی و عکاسی و ... اما این که چقدر حال و وخت و انگیزه و وجود نوشتن داشته باشم ،معلوم نیست!!!  :دی

علی الحساب ،این قرارمان باشد که به وختش ،خودم خبرتان کنم! و امیدوارم این اتفاق هر چه سریعتر بیوفتد.

والسلام

 

 
 

نهم تیر 1388

شهادت هنر مردان خداست

 

برای هر ستاره ای

که ناگهان

در آسمان شب

غروب می کند

دلم هزار پاره است

دل هزار پاره را

امید اینکه آسمان

همیشه و هنوز 

پرستاره است

چاره است...

به مرضیه عزیز به خاطر عروج ملکوتی همسنگرش

 
 

نهم تیر 1388

...............

 

بدان و آگاه باش که وقتي آدمي براي شروع به کاري در زمينه ي سياست، شروع به چون و چرا کرد، پيدا است که اين کاره نيست و بهتر است برود درس ش را بخواند. اين به خصوص در مملکت ما صادق تر است که سياست پدر و مادر ندارد و يا تفنن خواص است براي رسيدن به قدرت و ثروت - و من و تو هيچ کدام اين کاره نبوده ايم و نيستيم- يا مشغله ي سنين جواني است تا فراموش کني که متن فريادت، مثلا اين هم مي تواند باشد که چرا من از يک پدر و مادر ژاپني در آمريکا به دنيا نيامده ام...يادت هست نوشته بودي ما دنبال پيغمبر و امام معصوم نمي گرديم؟...اما من از همان اول دنبال معصوم مي گشته ام. آخر اين عصمت تنها چيزي بوده که هميشه کم ش داشته ام. من از همان سال 32 فهميدم که در اين دنياي سياست، دنبال هرچه بگردي عيبي ندارد؛ اگر قرار باشد در چنين دنيايي، دنبال اين عصمت بگردي، بسيار احمقي. به اين علت بوده است که سياست را رها کرده ام.

قسمتی ازنامه جلال آل احمد به یکی از شاگردانش ـ اصغر شیرازی ـ داده است. به نقل از سایت حضرت دکتر جوادی یگانه.

http://www.mrjavadi.com/detail.asp?id=272

 

 
 

بیست و هشتم اردیبهشت 1388

فکیف احوالنا؟؟؟

 

۱. اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء

۲. شنیدم از آیت الله بهجت خواستند تا چیزی بیاموزد که چراغی باشد در برهوت بی عملی . ایشان فرمودند اول به چیزهایی که می دانید عمل کنید اگر نرسیدید بیایید تا بگویمتان...

 
 

بیست و ششم اردیبهشت 1388

در فضای این روزها...

 

هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار

چنین چرا دل تنگم چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

اکرچه می گذریم از کنار هم آرام

شما ز من متنفر من از شما بیزار

به مسجد آمدم و ناامید برگشتم

دل از مشاهده تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته های پژمرده

اذان مرده و دلهای از خدا بیزار

به خانه ام بروم خانه از سکوت پر است

سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست

از این سکوت گریزان از آن صدا بیزار...*


*فاضل نظری

**در اثر انتخابات و امتحانات واف.. 

 

 
 

بیست و هشتم فروردین 1388

یکی از همین جمعه ها...

همین امروز،
یا فردا
البته شاید هم پس فردا،
اگر پس فردا هم نشد  ،
حتما یکی از همین روزها که قرار است صبحش شب شود،
منفجر خواهم شد،
از بس ذخیره کرده ام
لبخند های لاغرم را،
برای روز مبادا.
حالا این روز مبادا کی می رسد؟
من نمی دانم ،
خدا می داند فقط!!!
فقط می دانم یک جمعه ای
حتما به کارم می آیند ،این لبخند های لاغرم!!!


*برگرفته از" روز مبادا"ی دفترِ آینه های ناگهانِ قیصر امین پور

 
Blog Skin